عشق را جان بی‌قرار بود

عشق را جان بی‌قرار بود یاد جان پیش عشق عار بود سر و جان پیش او حقیر بود هر که را در سر این خمار…

Continue Reading...

هم به بر این بت زیبا خوشکست

هم به بر این بت زیبا خوشکست من نشستم که همین جا خوشکست مطرب و یار من و شمع و شراب این چنین عیش مهیا…

Continue Reading...

هم به درد این درد را درمان کنم

هم به درد این درد را درمان کنم هم به صبر این کار را آسان کنم یا برآرم پای جان زین آب و گل یا…

Continue Reading...

عشوه دشمن بخوردی عاقبت

عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت سیر گردی زان همه جفتان…

Continue Reading...

عطارد مشتری باید متاع آسمانی را

عطارد مشتری باید متاع آسمانی را مهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی را چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان ببیند بی‌قرینه او…

Continue Reading...

همچو گل سرخ برو دست دست

همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست…

Continue Reading...

خامشی ناطقی مگر جانی

خامشی ناطقی مگر جانی می‌زنی نعره‌های پنهانی تو چو باغی و صورتت برگی باغ چه صد هزار چندانی بی تو باغ حیات زندانیست هست مردن…

Continue Reading...

علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود

علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت…

Continue Reading...

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیث…

Continue Reading...

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان…

Continue Reading...