طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را

طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را لابه گری می‌کنمت راه تو زن قافله را مست و خوش و شاد توام حامله داد توام…

Continue Reading...

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود زهره می پرست من از قمری چه می‌شود بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت…

Continue Reading...

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار لبم که نام تو گوید به باده‌اش خوش کن سرم…

Continue Reading...

دل پردرد من امشب بنوشیده‌ست یک دردی

دل پردرد من امشب بنوشیده‌ست یک دردی از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را…

Continue Reading...

دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم

دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست هر چه…

Continue Reading...

مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم غمان تو مرا نگذاشت تا…

Continue Reading...

مرا چون ناف بر مستی بریدی

مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی چنین عشقی پدید آری به هر دم پدیدآرنده چون ناپدیدی دهل پیدا دهلزن…

Continue Reading...

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد کنون من هم نمی‌گنجم کز او این خانه پر باشد ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان…

Continue Reading...

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم بگرفت…

Continue Reading...

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد…

Continue Reading...