غزلیات مولانا
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام پیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد من…
درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد گلبن جانهای ما…
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو…
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری زان دست شستم از خود تا…
چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم زبانم عقدهای دارد چو موسی من…
طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد جاء نا میزاننا کی نختبر اوزاننا ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو…
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد غرق دریاییم و ما را موج دریا میکشد زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین میدهیم…
گر تو خواهی وطن پر از دلدار
گر تو خواهی وطن پر از دلدار خانه را رو تهی کن از اغیار ور تو خواهی سماع را گیرا دور دارش ز دیده انکار…
زنهار مرا مگو که پیرم
زنهار مرا مگو که پیرم پیری و فنا کجا پذیرم من ماهی چشمه حیاتم من غرقه بحر شهد و شیرم جز از لب لعل جان…
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی یکی لحظه قلندر شو قلندر…





