غزلیات مولانا
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت می روح آمد نادر رو از آن هم…
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو در همه روی زمین چشم و دل باز…
عجب آن دلبر زیبا کجا شد
عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد میان ما چو شمعی نور میداد کجا شد ای عجب بیما کجا…
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته بمال چشم دلا بهترک از این بنگر مدو به…
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا که…
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها ای مشعله آورده دل را به سحر…
عشق است بر آسمان پریدن
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن نادیده گرفتن این جهان…
هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر هله کز جنبش ساقی بدود باده به سر بر بدود روح پیاده سر گنجینه گشاده رخ چون زهره…
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه بجز از دست فلانی مستان باده که…
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من گفتم می می نخورم گفت برای دل من داد می معرفتش با تو بگویم صفتش تلخ…





