خامشی ناطقی مگر جانی

خامشی ناطقی مگر جانی می‌زنی نعره‌های پنهانی تو چو باغی و صورتت برگی باغ چه صد هزار چندانی بی تو باغ حیات زندانیست هست مردن…

Continue Reading...

علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود

علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت…

Continue Reading...

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیث…

Continue Reading...

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان…

Continue Reading...

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی اذن‌العشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و…

Continue Reading...

خدایا رحمت خود را به من ده

خدایا رحمت خود را به من ده دریدی پیرهن تو پیرهن ده مرا صفرای تو سرگشته کرده‌ست ز لطف خود مرا صفراشکن ده اگر عالم…

Continue Reading...

عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند همه از نرگس مخمور تو خمار شدند دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و…

Continue Reading...

دیدی که چه کرد یار ما دیدی

دیدی که چه کرد یار ما دیدی منصوبه یار باوفا دیدی زین نوع که مات کرد دل‌ها را آن چشمه زندگی کجا دیدی در صورت…

Continue Reading...

فرست باده جان را به رسم دلداری

فرست باده جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری بدان نشان که همه شب چو ماه می‌تابی درون روزن دل‌ها برای…

Continue Reading...

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

سؤالی دارم ای خواجه خدایی که امروز این چنین شیرین چرایی کی باشد مه که گویم ماه رویی کی باشد جان که گویم جان فزایی…

Continue Reading...