غزلیات مولانا
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من قصد کنی بر تن من…
قضا آمد شنو طبل نفیرش
قضا آمد شنو طبل نفیرش نفیرش تلختر یا زخم تیرش چو دایه این جهان پستان سیه کرد گلوگیر آمدت چون شهد شیرش خنک طفلی که…
خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
خوش بود گر کاهلی یک سو نهی وز همه یاران تو زوتر برجهی هست سرتیزی شعار شیر نر هست دم داری در این ره روبهی…
خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم آب حیات توایم گر چه به شکل آتشیم تو جو کبوتربچه زاده این لانهای…
مگیر ای ساقی از مستان کرانی
مگیر ای ساقی از مستان کرانی که کم یابی گرانی بیگرانی بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن که به از سرو نبود سایه بانی چو…
ملولان همه رفتند در خانه ببندید
ملولان همه رفتند در خانه ببندید بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید به معراج برآیید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر…
من از این خانه پرنور به در می نروم
من از این خانه پرنور به در می نروم من از این شهر مبارک به سفر می نروم منم و این صنم و عاشقی و…
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری بر تو حرام نیست که محبوب ساحری میبند و میگشا که همین است جادوی میبخش و میربا…
خیز تا فتنهای برانگیزیم
خیز تا فتنهای برانگیزیم یک زمان از زمانه بگریزیم بر بساط نشاط بنشینیم همه از پیش خویش برخیزیم جز حریف ظریف نگزینیم با کسان خسان…
کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این دیده ایمان شود ار نوش کند کافر از این عشق بود کان هنر عشق بود…





