غزلیات مولانا
طبیب درد بیدرمان کدامست
طبیب درد بیدرمان کدامست رفیق راه بیپایان کدامست اگر عقلست پس دیوانگی چیست وگر جانست پس جانان کدامست چراغ عالم افروز مخلد که نی کفرست…
هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته هر عضو من از ذوقت خم عسلی گشته خورشید حمل رویت دریای عسل خویت هر ذره…
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جویی…
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست سرو بلندم تو را راست نشانی دهم راستتر از سروقد نیست…
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو…
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست میدهند برات هلال وار ز راه دراز میآیند برای کارگزاری ز…
چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را
چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را که بدر پرده تن را و ببین مشعلهها را تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری…
گر جام سپهر زهرپیماست
گر جام سپهر زهرپیماست آن در لب عاشقان چو حلواست زین واقعه گر ز جای رفتی از جای برو که جای این جاست مگریز ز…
گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست
گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست از عشق برنگردد آن کس که دلشدهست مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند مه را چه…
چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی
چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی بگشا در عنایت که ستون صد جهانی چو فراق گشت سرکش بزنی تو گردنش خوش…





