غزلیات مولانا
بگفتم با دلم آخر قراری
بگفتم با دلم آخر قراری ز آتشهای او آخر فراری تو را میگویم و تو از سر طنز اشارت میکنی خندان که آری منم از…
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان میدرانم حیف میآید مرا غمزه کمپیرکی زد…
جستهاند دیوانگان از سلسله
جستهاند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله نعرهها از عاشقان برخاسته الامان و الامان از سلسله جان مشتاقان نمیگنجد همی در…
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو بیهوشی…
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم چون باده تو خوردم من محو چون نگردم تو چون میی من…
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای وان…
به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی تو هر چه میفرمایی همه شکر میخایی برآ به بام ای خوش خو به بام ما…
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر یا می دهش از بلبله یا خود به…
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم گه به کران…
آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی بار تو ده شکسته را بارگه وفا تویی برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه…





