غزلیات مولانا
هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من
هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من نقل سازد جهت این جگر خسته من دست خود بر سر من مالد از روی کرم…
سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری نرسی به باز پران پی سایهاش همیدو به شکارگاه…
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی از در دل…
هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن قوت بده قوت ستان ای خواجه…
هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد…
خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد
خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد مه و خورشید نظر…
گل خندان که نخندد چه کند
گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند نار خندان که دهان بگشادست چونک در پوست نگنجد چه کند مه تابان…
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی یکی لعل دیدم شدم زر کانی دلم چون ستاره شبی در نظاره به هر برج میشد به چرخ معانی چو…
رفت عمرم در سر سودای دل
رفت عمرم در سر سودای دل وز غم دل نیستم پروای دل دل به قصد جان من برخاسته من نشسته تا چه باشد رای دل…
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی با…





