غزلیات مولانا
خوش بود فرش تن نور دیده
خوش بود فرش تن نور دیده خوش بود مرغ جان بپریده جان نادیده خسیس شده جان دیده رسیده در دیده جان زرین و جان سنگین…
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن تو روز پرنور و لهب ما…
من از این خانه به در می نروم
من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم منم و این صنم و باقی عمر من از او…
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او…
رو قرار از دل مستان بستان
رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان سخن جان…
شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و…
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو…
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز…
کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی
کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرا میطلبی گه سیهپوش و عصایی، که منم کالویروس گه عمامه و نیزه در کف…





