غزلیات مولانا
در فروبند که ما عاشق این میکدهایم
در فروبند که ما عاشق این میکدهایم درده آن باده جان را که سبک دل شدهایم برجه ای ساقی چالاک میان را بربند به خدا…
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد من در پی آن دلبر عیار برفتم او روی خود آن…
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته…
ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم دلم پر گشت از مهری که بر…
صنما این چه گمانست فرودست حقیر
صنما این چه گمانست فرودست حقیر تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر کوه را که کند اندر نظر مرد قضا کاه را…
صنما بیار باده بنشان خمار مستان
صنما بیار باده بنشان خمار مستان که ببرد عشق رویت همگی قرار مستان می کهنه را کشان کن به صبوح گلستان کن که به جوش…
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
گر از شراب دوشین در سر خمار داری بگذار جام ما را با این چه کار داری ور تازهای نه دوشین بنشین بیا بنوش این…
هر که ز عشاق گریزان شود
هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه حیوان شود هر که…
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان همه دستک زن و…
یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی این عقل ما آدم بدی این نفس ما حواستی ور آدم از ایوان دل درنامدی…





