به خدایی که در ازل بوده‌ست

به خدایی که در ازل بوده‌ست حی و دانا و قادر و قیوم نور او شمع‌های عشق فروخت تا بشد صد هزار سر معلوم از…

Continue Reading...

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی اندر جهان مرده درآیی و جان شوی اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی و اندر دهان گنگ…

Continue Reading...

بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم

بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم ز بیخودی سر و ریش و سبال گم کردم ز پیشگاه و ز درگاه نیستم آگاه به پیشگاه…

Continue Reading...

آمد آمد نگار پوشیده

آمد آمد نگار پوشیده صنم خوش عذار پوشیده داد از گلستان حسن و جمال باغ را نوبهار پوشیده در زمین دل همه عشاق رسته شد…

Continue Reading...

باده ده، ای ساقی هر متقی

باده ده، ای ساقی هر متقی بادهٔ شاهنشهی راوقی جام سخن بخش که از تف او گردد دیوار سیه منطقی بردر و بشکن غم و…

Continue Reading...

از ما مرو ای چراغ روشن

از ما مرو ای چراغ روشن تا زنده شود هزار چون من تا بشکفد از درون هر خار صد نرگس و یاسمین و سوسن بر…

Continue Reading...

ای مونس و غمگسار عاشق

ای مونس و غمگسار عاشق وی چشم و چراغ و یار عاشق ای داروی فربهی و صحت از بهر تن نزار عاشق ای رحمت و…

Continue Reading...

بانگ زدم من که دل مست کجا می‌رود

بانگ زدم من که دل مست کجا می‌رود گفت شهنشه خموش جانب ما می‌رود گفتم تو با منی دم ز درون می‌زنی پس دل من…

Continue Reading...

ای ز بگه خاسته سر مست مست

ای ز بگه خاسته سر مست مست مست شرابی و شراب الست عشق رسانید تو را همچو جام از بر ما تا بر خود دست…

Continue Reading...

تا نزند آفتاب خیمه نور جلال

تا نزند آفتاب خیمه نور جلال حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار خانه نشستن کنون هست…

Continue Reading...