دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود شاخ…

Continue Reading...

سست مکن زه که من تیر توام چارپر

سست مکن زه که من تیر توام چارپر روی مگردان که من یک دله‌ام نی دوسر از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان…

Continue Reading...

مسلم آمد یار مرا دل افروزی

مسلم آمد یار مرا دل افروزی چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست رهیدم از کله…

Continue Reading...

دیدم نگار خود را می‌گشت گرد خانه

دیدم نگار خود را می‌گشت گرد خانه برداشته ربابی می‌زد یکی ترانه با زخمه چو آتش می‌زد ترانه خوش مست و خراب و دلکش از…

Continue Reading...

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف می‌نهد…

Continue Reading...

فان وفق الله الکریم وصالکم

فان وفق الله الکریم وصالکم و عاین روحی حسنکم و جمالکم تصدقت بالروح العزیز لشکرها فبالله ارحموا ذلی و عشقی فما لکم الی کم اقاسی…

Continue Reading...

سلیمانا بیار انگشتری را

سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را برآر آواز ردوها علی منور کن سرای شش دری را برآوردن ز مغرب…

Continue Reading...

گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی

گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی در درون ظلمت سودا را داناییی یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دین کز ورای آن…

Continue Reading...

عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ

عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ خر او می‌کند ز کنجد کاغ چونک خر خورد جمله کنجد را از چه روغن کشیم بهر چراغ چونک خورشید…

Continue Reading...

مطرب عاشقان بجنبان تار

مطرب عاشقان بجنبان تار بزن آتش به مؤمن و کفار مصلحت نیست عشق را خمشی پرده از روی مصلحت بردار تا بنگریست طفل گهواره کی…

Continue Reading...