چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر

چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر ببست شمس و قمر پیش بندگیش کمر چو روی انور او گشت دیده دیده مقام دیدن حق…

Continue Reading...

دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی

دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی دی نکته‌ای فرموده‌ای جان را برای آشتی جان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همه کاری نمی‌بینم دگر…

Continue Reading...

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن…

Continue Reading...

زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب

زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت و آنچ…

Continue Reading...

زندگانی صدر عالی باد

زندگانی صدر عالی باد ایزدش پاسبان و کالی باد هر چه نسیه‌ست مقبلان را عیش پیش او نقد وقت و حالی باد مجلس گرم پرحلاوت…

Continue Reading...

طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم

طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می گردم مثال باغبانانم نهاده بیل بر گردن برای خوشه خرما…

Continue Reading...

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود که تا به واسطه آن…

Continue Reading...

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی و به دشنام بتم آیی و تهدید دهی مردگان را…

Continue Reading...

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش زیرا…

Continue Reading...

می تلخی که تلخی‌ها بدو گردد همه شیرین

می تلخی که تلخی‌ها بدو گردد همه شیرین بت چینی که نگذارد که افتد بر رخ ما چین میش هر دم همی‌گوید که آب خضر…

Continue Reading...