غزلیات مولانا
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو جان…
ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری در سر مست من فکن جام شراب احمری بحر کرم تویی مرا از کف خود بده نوا…
میآید سنجق بهاری
میآید سنجق بهاری لشکرکش شور و بیقراری گلزار نقاب میگشاید بلبل بگرفت باز زاری بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری…
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین در خونم ای دو دیده چرا…
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست هندوی طرهات چه رسن باز لولییست لولی گری طره طرارم آرزوست اندر دلم…
عاشقم از عاشقان نگریختم
عاشقم از عاشقان نگریختم وز مصاف ای پهلوان نگریختم حمله بردم سوی شیران همچو شیر همچو روبه از میان نگریختم قصد بام آسمان می داشتم…
میرسد ای جان باد بهاری
میرسد ای جان باد بهاری تا سوی گلشن دست برآری سبزه و سوسن لاله و سنبل گفت بروید هر چه بکاری غنچه و گلها مغفرت…
ساقیا برخیز و می در جام کن
ساقیا برخیز و می در جام کن وز شراب عشق دل را دام کن نام رندی را بکن بر خود درست خویشتن را لاابالی نام…
ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
ساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک…
میزن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
میزن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی یا پرده رهاوی یا پرده رهایی بی زیر و بیبم تو ماییم در غم تو در نای…





