غزلیات مولانا
ای آنک تو شاه مطربانی
ای آنک تو شاه مطربانی زان دلبرکش بگو که دانی خواهم که دو عشر ای خوش آواز از مصحف حسن او بخوانی در هر حرفیش…
پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند چنگ را در عشق…
برو ای دل به سوی دلبر من
برو ای دل به سوی دلبر من بدان خورشید شرق و شمع روشن مرو هر سو به سوی بیسویی رو که هر مسکین بدان سو…
ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر وی آنک در ضمیری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را اندیشه و نهان را احوال این و…
جان آمده در جهان ساده
جان آمده در جهان ساده وز مرکب تن شده پیاده سیل آمد و درربود جان را آن سیل ز بحرها زیاده جان آب لطیف دیده…
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام که خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیری هر آن کسی که…
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله…
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری کبوترهای دلها را تویی شاهین اشکاری بود جانهای پابسته شوند از بند تن رسته بود…
تا شدستی امیر چوگانی
تا شدستی امیر چوگانی ما شدستیم گوی میدانی ما در این دور مست و بیخبریم سر این دور را تو میدانی چون به دور و…
ای بداده دیدههای خلق را حیرانیی
ای بداده دیدههای خلق را حیرانیی وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو عالم دل را کند اندر صفا…





