ماییم قدیم عشق باره

ماییم قدیم عشق باره باقی دگران همه نظاره نظارگیان ملول گشتند ماند این دم گرم شعله خواره چون چرخ حریف آفتابیم پنهان نشویم چون ستاره…

Continue Reading...

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی نای برای من کند در شب و روز ناله‌ای چنگ…

Continue Reading...

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق بجز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر…

Continue Reading...

چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد

چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد چو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد برای ماه و هنجارش که…

Continue Reading...

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم چو هر خاری از او گل شد چرا من یاسمن باشم چو هر سنگی…

Continue Reading...

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را که یک…

Continue Reading...

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در…

Continue Reading...

ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو

ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو که خطا بود از این رو و صواب است از آن رو ز…

Continue Reading...

ز هر چیزی ملول است آن فضولی

ز هر چیزی ملول است آن فضولی ملولش کن خدایا از ملولی به قاصد تا بیاشوبد بجنگد بدو گفتم ملولی هست گولی بخورد آن بازی…

Continue Reading...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند این دل خسته مجروح مرا جان آرند عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب ای…

Continue Reading...