غزلیات مولانا
بس که میانگیخت آن مه شور و شر
بس که میانگیخت آن مه شور و شر بس که میکرد او جهان زیر و زبر مر زبان را طاقت شرحش نماند خیره گشته همچنین…
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر ساقی روح چون تویی کشتی نوح چون تویی تا…
جان من جان تو جانت جان من
جان من جان تو جانت جان من هیچ دیدستی دو جان در یک بدن ای تن ار بیاو به صد جان زندهای جان طلب کن…
اندر این جمع شررها ز کجاست
اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست گر نه…
بیدل شدهام بهر دل تو
بیدل شدهام بهر دل تو ساکن شدهام در منزل تو صرفه چه کنم در معدن تو زر را چه کنم با حاصل تو شد جمله…
آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او آمدم…
باز در اسرار روم جانب آن یار روم
باز در اسرار روم جانب آن یار روم نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان…
آتشی نو در وجود اندرزدیم
آتشی نو در وجود اندرزدیم در میان محو نو اندرشدیم نیک و بد اندر جهان هستی است ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم هر…
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی من گرد ره را…
بیا با تو مرا کارست امروز
بیا با تو مرا کارست امروز مرا سودای گلزارست امروز بیا دلدار من دلداریی کن که روز لطف و ایثارست امروز دل من جامهها را…





