آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان…

Continue Reading...

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جان‌ها از راه جان درآمد باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد هر روح تا به…

Continue Reading...

ابناء ربیعنا تعالوا

ابناء ربیعنا تعالوا فالورد یقول لا تبالوا و العشق یصیحکم جهارا الخلد لکم فلا تزالوا و الحسن علی البها تجلی و السکر حواه و الکمال…

Continue Reading...

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای…

Continue Reading...

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری به دست خویش بی‌وصلش چه داری همه لافت که زاری‌ها کنم من به نزد او نیرزد خاک زاری اگر…

Continue Reading...

ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای

ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای وی مطربی که آن غزل تر گرفته‌ای ای زهره‌ای که آتش در آسمان زدی مریخ را بگو که…

Continue Reading...

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد خرامان ساقی…

Continue Reading...

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری ای روی تو چون آتش وی بوی…

Continue Reading...

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم بزم شهنشه‌ست نه ما باده می خریم بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار درده شراب لعل…

Continue Reading...

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان خود…

Continue Reading...