غزلیات مولانا
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا تا روان دیدی…
ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی زهره آمد ز آسمان و میزند سرخوانیی جبرئیل آمد به مهمان بار دیگر تا خلیل میکند عجل سمین را…
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست سایه زلفین تو در دو جهان جای ماست از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت و…
می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
می گزید او آستین را شرمگین در آمدن بر سر کویی که پوشد جانها حله بدن آن طرف رندان همه شب جامهها را می کنند…
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو جان…
ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری در سر مست من فکن جام شراب احمری بحر کرم تویی مرا از کف خود بده نوا…
میآید سنجق بهاری
میآید سنجق بهاری لشکرکش شور و بیقراری گلزار نقاب میگشاید بلبل بگرفت باز زاری بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری…
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین در خونم ای دو دیده چرا…
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست هندوی طرهات چه رسن باز لولییست لولی گری طره طرارم آرزوست اندر دلم…
عاشقم از عاشقان نگریختم
عاشقم از عاشقان نگریختم وز مصاف ای پهلوان نگریختم حمله بردم سوی شیران همچو شیر همچو روبه از میان نگریختم قصد بام آسمان می داشتم…





