غزلیات مولانا
گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
گل را نگر ز لطف سوی خار آمده دل ناز و باز کرده و دلدار آمده مه را نگر برآمده مهمان شب شده دامن کشان…
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس…
گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن
گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن چلبی قللرن استر…
رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار چون مرا دیوانه کردی گوش دار گفت بنگر گوش من در حلقهایست بسته آن حلقه شو چون…
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را خود فاش بگو یوسف زرین کمری را در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را در بر…
نه فلک مر عاشقان را بنده باد
نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد تا قیامت ساقی باقی عشق…
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم اگر چه روغن بادام از بادام می…
شب دوشینه ما بیدار بودیم
شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم به گرد نقطه خوبی و…
قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو خردم راه گم کند ز فراق گران تو کی بود همنشین تو کی بیابد گزین تو کی…
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند بی ابر و بیغبار در آن مه نظر کنند در دانههای شهوتی آتش زنند زود وز دامگاه صعب…





