نزدیک توام مرا مبین دور

نزدیک توام مرا مبین دور پهلوی منی مباش مهجور آن کس که بعید شد ز معمار کی گردد کارهاش معمور چشمی که ز چشم من…

Continue Reading...

نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب…

Continue Reading...

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید بگرد بام تو گردان کبوتران سلام که بی‌پناه تو…

Continue Reading...

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر هر که جز عاشقان ماهی بی‌آب دان مرده و پژمرده…

Continue Reading...

فارغم گر گشت دل آواره‌ای

فارغم گر گشت دل آواره‌ای از جهان تا کم بود غمخواره‌ای آفتاب عشق تو تابنده باد تا بریزد هر کجا استاره‌ای آفتابی کو به کوه…

Continue Reading...

نفسی بهوی الحبیب فارت

نفسی بهوی الحبیب فارت لما رات الکوس دارت مدت یدها الی رحیق و النفس بنوره استنارت لما شربته نفس و ترا خفت و تصاعدت و…

Continue Reading...

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

گفت کسی خواجه سنایی بمرد مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد کاه نبود او که به بادی پرید آب نبود او که به سرما فسرد…

Continue Reading...

همیشه من چنین مجنون نبودم

همیشه من چنین مجنون نبودم ز عقل و عافیت بیرون نبودم چو تو عاقل بدم من نیز روزی چنین دیوانه و مفتون نبودم مثال دلبران…

Continue Reading...

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر…

Continue Reading...

خضری به میان سینه داری

خضری به میان سینه داری در آب حیات و سبزه زاری خضر آب حیات را نپاید گر بوی برد که تو چه داری در کشتی…

Continue Reading...