غزلیات مولانا
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید یا منیرا زاده…
ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن سال سال ماست و طالع طالع زهرهست و…
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم نامم بها نهادند گر چه که بیبهایم زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان نبردهست بنگر به عزت من…
میزنم حلقه در هر خانهای
میزنم حلقه در هر خانهای هست در کوی شما دیوانهای مرغ جان دیوانه آن دام شد دام عشق دلبری دردانهای عقلها نعره زنان کآخر کجاست…
ساقیان سرمست در کار آمدند
ساقیان سرمست در کار آمدند مستیان در کوی خمار آمدند حلقه حلقه عاشقان و بیدلان بر امید بوی دلدار آمدند بلبلان مست و مستان الست…
سالکان راه را محرم شدم
سالکان راه را محرم شدم ساکنان قدس را همدم شدم طارمی دیدم برون از شش جهت خاک گشتم فرش آن طارم شدم خون شدم جوشیده…
ناآمده سیل تر شدستیم
ناآمده سیل تر شدستیم نارفته به دام پای بستیم شطرنج ندیدهایم و ماتیم یک جرعه نخوردهایم و مستیم همچون شکن دو زلف خوبان نادیده مصاف…
ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم گلگونه نهد بر رو آن…
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست بهانه کن که بتان را بهانه آیینست از آن لب شکرینت بهانههای دروغ به جای فاتحه و کافها…
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها گفتم می مینخورم پیش تو شاها داد می معرفتش آن شکرستان مست شدم برد مرا تا به کجاها…





