غزلیات مولانا
باده ده، ای ساقی هر متقی
باده ده، ای ساقی هر متقی بادهٔ شاهنشهی راوقی جام سخن بخش که از تف او گردد دیوار سیه منطقی بردر و بشکن غم و…
از ما مرو ای چراغ روشن
از ما مرو ای چراغ روشن تا زنده شود هزار چون من تا بشکفد از درون هر خار صد نرگس و یاسمین و سوسن بر…
ای مونس و غمگسار عاشق
ای مونس و غمگسار عاشق وی چشم و چراغ و یار عاشق ای داروی فربهی و صحت از بهر تن نزار عاشق ای رحمت و…
بانگ زدم من که دل مست کجا میرود
بانگ زدم من که دل مست کجا میرود گفت شهنشه خموش جانب ما میرود گفتم تو با منی دم ز درون میزنی پس دل من…
ای ز بگه خاسته سر مست مست
ای ز بگه خاسته سر مست مست مست شرابی و شراب الست عشق رسانید تو را همچو جام از بر ما تا بر خود دست…
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار خانه نشستن کنون هست…
ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم بسته شکرخنده را تا که بگریانیم ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم گریه نصیب تن…
به روحهای مقدس ز من سلام برید
به روحهای مقدس ز من سلام برید به عاشقان مقدم ز من پیام برید به روز وصل چو برقم شب فراق چو ابر از این…
انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر نظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر قلتم الصبر اجمل صبر العبد ما انصبر نحن ابناء وقتنا رحم…
بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم بده ای حاتم عالم قدح زفت به دستم ز من ای ساقی مردان نفسی روی…





