غزلیات مولانا
ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده باد تو درختم را در رقص درآورده یاد تو دهانم…
جفا از سر گرفتی یاد میدار
جفا از سر گرفتی یاد میدار نکردی آن چه گفتی یاد میدار نگفتی تا قیامت با تو جفتم کنون با جور جفتی یاد میدار مرا…
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام گر چه برفتی از برم آن بنرفت…
پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست هست ز چنگ غمش گوش مرا کش مکش هر دمم از…
انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر جانم فدات ای مژده ور…
به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا که صبر نیست مرا بیتو ای عزیز بیا چه جای صبر که گر کوه قاف بود…
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم…
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ تا شکند…
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها ذاق من شعشاع خمر العشق روحی جرعه طار فی جو الهوی و استقلعت اثقالها…
ای هفت دریا گوهر عطا کن
ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مسها را پرکیمیا کن ای شمع مستان وی سرو بستان تا کی ز دستان آخر وفا کن بگریست…





