ای خواجه تو عاقلانه می‌باش

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش چون بی‌خبری ز شور اوباش آن چهره که رشک فخر فقرست با ناخن زشت خویش مخراش آن بت به خیال…

Continue Reading...

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی فرورفتی به خود غمخواره گشتی تو را من پاره پاره جمع کردم چرا از وسوسه صدپاره گشتی ز دارالملک…

Continue Reading...

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدند دستی به جان…

Continue Reading...

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی پاره…

Continue Reading...

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

امسی و اصبح بالجوی اتعذب قلبی علی نار الهوی یتقلب ان کنت تهجرنی تهذبنی به انت النهی و بلاک لا اتهذب ما بال قلبک قد…

Continue Reading...

تشنه خویش کن مده آبم

تشنه خویش کن مده آبم عاشق خویش کن ببر خوابم تا شب و روز در نماز آیم ای خیال خوش تو محرابم گر خیال تو…

Continue Reading...

آخر گهر وفا ببارید

آخر گهر وفا ببارید آخر سر عاشقان بخارید ما خاک شما شدیم در خاک تخم ستم و جفا مکارید بر مظلومان راه هجران این ظلم…

Continue Reading...

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی خوشتر ز مستی ابد بی‌باده و بی‌آلتی یک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف…

Continue Reading...

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم هوسی نیست…

Continue Reading...

آدمیی، آدمیی، آدمی

آدمیی، آدمیی، آدمی بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی آدمیی را همه در خود بسوز آن دمیی باش اگر محرمی کم زد آن ماه نو…

Continue Reading...