چه پادشاست که از خاک پادشا سازد

چه پادشاست که از خاک پادشا سازد ز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازد باقرضواالله کدیه کند چو مسکینان که تا تو را بدهد…

Continue Reading...

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین نی خوشی مر طفل را از…

Continue Reading...

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن چونک هست او کل کل صافی صافی…

Continue Reading...

مادر عشق طفل عاشق را

مادر عشق طفل عاشق را پیش سلطان بی‌امان نبرد تا نشد بالغ و ز جان فارغ پیش آن جان جان جان نبرد روبه عقل گر…

Continue Reading...

ماها چو به چرخ دل برآیی

ماها چو به چرخ دل برآیی چون جان به تن جهان درآیی ماها چه لطیف و خوش لقایی ای ماه بگو که از کجایی داریم…

Continue Reading...

یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد

یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد تا ذره صفت ما را کی زیر و زبر یابد آن بخت که را باشد کید به لب…

Continue Reading...

من و تو دوش شب بیدار بودیم

من و تو دوش شب بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم به پیش طره طرار بودیم بیا تا…

Continue Reading...

چو از سر بگیرم بود سرور او

چو از سر بگیرم بود سرور او چو من دل بجویم بود دلبر او چو من صلح جویم شفیع او بود چو در جنگ آیم…

Continue Reading...

چو اسم شمس دین اسما تو دیدی

چو اسم شمس دین اسما تو دیدی خلاصه او است در اشیاء تو دیدی چه دارد عقل‌ها پیشش ز دانش برابر با سری کش پا…

Continue Reading...

در میان ظلمت جان تو نور چیست آن

در میان ظلمت جان تو نور چیست آن فر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن می نماید کان خیال روی چون ماه شه…

Continue Reading...