غزلیات مولانا
در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
در مجلس آن رستم در عربده بنشستم صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده ای هم خر و…
گاه چو اشتر در وحل آیی
گاه چو اشتر در وحل آیی گه چو شکاری در عجل آیی کجکنن اغلن چند گریزی عاقبت آخر در عمل آیی در سوی بیسو میرو…
ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی نفسی در دل تنگی نفسی بر سر بامی هله ای جان و جهانم مدد نور نهانم ستن…
مبر رنج ای برادر خواجه سختست
مبر رنج ای برادر خواجه سختست به وقت داد و بخشش شوربختست اگر چه باغ را نیمی گرفتهست ولیکن سخت بیمیوه درختست گشاده ابروست و…
صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم…
مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد زمین سرسبز و خرم شد زمان لاله زار آمد درختان بین که چون مستان همه…
گر بنخسبی شبی ای مه لقا
گر بنخسبی شبی ای مه لقا رو به تو بنماید گنج بقا گرم شوی شب تو به خورشید غیب چشم تو را باز کند توتیا…
هر کی بالاست مر او را چه غمست
هر کی بالاست مر او را چه غمست هر کی آن جاست مر او را چه غمست که از این سو همه جانست و حیات…
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد که شب ببخشد آن بدر بدره بیحد به آسمان جهان هر شبی فرود آید برای هر متظلم…
یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی ببین تو چارهای از نو که الحق سخت بینایی بسی دلها چو گوهرها ز نور لعل تو…





