غزلیات مولانا
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی…
صد بار بگفتمت نگهدار
صد بار بگفتمت نگهدار در خشم و ستیزه پا میفشار بر چنگ وفا و مهربانی گر زخمه زنی بزن به هنجار دانی تو یقین و…
موشکی صندوق را سوراخ کرد
موشکی صندوق را سوراخ کرد خواب گربه موش را گستاخ کرد اندر آتش افکنیم آن موش را همچنان کان مردک طباخ کرد گربه را و…
چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها بپرس از رخ زرد و ز خشکی لبها چنان که آب حکایت کند ز اختر و ماه…
چو عشقش برآرد سر از بیقراری
چو عشقش برآرد سر از بیقراری تو را کی گذارد که سر را بخاری کجا کار ماند تو را در دو عالم چو از عشق…
زهی لواء و علم لا اله الا الله
زهی لواء و علم لا اله الا الله که زد بر اوج قدم لا اله الا الله چگونه گرد برآورد شاه موسی وار ز بحر…
عار بادا جهانیان را عار
عار بادا جهانیان را عار از دو سه ماده ابله طرار شکلک زاهدان ولی ز درون لیس فی الدار سیدی دیار به دو پول سیاه…
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا پیش آر نوشانوش را از…
ساقی برخیز کان مه آمد
ساقی برخیز کان مه آمد بشتاب که سخت بیگه آمد ترکانه بتاز وقت تنگست کان ترک ختا به خرگه آمد در وهم نبود این سعادت…
ساقی بیار باده سغراق ده منی
ساقی بیار باده سغراق ده منی اندیشه را رها کن کاری است کردنی ای نقد جان مگوی که ایام بیننا گردن مخار خواجه که وامی…





