غزلیات مولانا
کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته خوش بود این جسمها با جانها آمیخته این صدفهای دل ما با چنین درد فراق با گهرهای…
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات خیال تو چو درآید به سینه عاشق درون خانه…
مبارک باد بر ما این عروسی
مبارک باد بر ما این عروسی خجسته باد ما را این عروسی چو شیر و چون شکر بادا همیشه چو صهبا و چو حلوا این…
صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری
صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری قمرا میرسد تو را که به خورشید بنگری همه عالم چو جان شود همگی گلستان شود شکم…
منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم سر صندوق گشادم گهری دزدیدم ز زلیخای حرم چادر سر بربودم چو بدیدم رخ یوسف کف خود…
گر از غم عشق عار داریم
گر از غم عشق عار داریم پس ما به جهان چه کار داریم یا رب تو مده قرار ما را گر بیرخ تو قرار داریم…
هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
هر که را گشت سر از غایت برگردیدن ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد بر دو…
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی…
یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی دل عشاق چون آتش تن عشاق کانونی بیا بخرام و دامن کش در آن دود و در آن…
مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی ز تو پرماه شود چرخ چو بر چرخ برآیی کی بود چرخ و ثریا که بشاید قدمت…





