چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون

چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون نباشد مرغ خودبین را به باغ…

Continue Reading...

ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی ز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی شکست کشتی صبرم هزار بار ز موجت سری برآر ز…

Continue Reading...

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از…

Continue Reading...

کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم

کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود پس من اگر آدمیم…

Continue Reading...

هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد

هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد همچو پره و قفل من چون جفت گردم با…

Continue Reading...

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید شد حامله هر ذره از تابش روی او…

Continue Reading...

روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید

روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید ای خنک آن را که او روی شما را ندید من شده مهمان تو در چمن…

Continue Reading...

روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم

روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم عاشقی بس پخته‌ام این ننگ را بر خود نهم ننگ عاشق ننگ دارد از همه…

Continue Reading...

صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی

صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی لعل و عقیق می‌کند در دل کان گداییی گر ز فلک نهان بود در ظلمات کان بود گوهر سنگ…

Continue Reading...

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید واسطه‌ها را برید دید به خود خویش را آنچ زبانی نگفت بی‌سر و…

Continue Reading...