غزلیات مولانا
ابشروا یا قوم هذا فتح باب
ابشروا یا قوم هذا فتح باب قد نجوتم من شتاب الاغتراب افرحوا قد جاء میقات الرضا من حبیب عندهام الکتاب قال لا تأسوا علی ما…
ای همه سرگشتگان مهمان تو
ای همه سرگشتگان مهمان تو آفتاب از آسمان پرسان تو چشم بد از روی خوبت دور باد ای هزاران جان فدای جان تو چون فدا…
بیا ای مونس جانهای مستان
بیا ای مونس جانهای مستان ببین اندیشه و سودای مستان بیا ای میر خوبان و برافروز ز شمع روی خود سیمای مستان نمیآیی سر از…
ای ساقی و دستگیر مستان
ای ساقی و دستگیر مستان دل را ز وفای مست مستان ای ساقی تشنگان مخمور بس تشنه شدند می پرستان از دست به دست می…
بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
بستان قدح از دستم ای مست که من مستم کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی همرنگ شو ای…
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب…
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد فرد چرا شد عدد از…
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش گرت بیند زندگانی تا ابد باقی شود ورت بیند مرده هم…
بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین باده جان خوردهای دل ز جهان بردهای خشم چرا کردهای…
امروز تو خوشتری و یا من
امروز تو خوشتری و یا من بی من تو چگونهای و با من نی نی من و تو مگو رها کن فرقی خود نیست از…





