غزلیات مولانا
ای دشمن عقل و جان شیرین
ای دشمن عقل و جان شیرین نور موسی و طور سینین ای دوست که زهره نیست جان را تا از تو نشان دهد به تعیین…
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتن
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتن بی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتن ای حلقه زن این در در باز نتان کردن زیرا که…
از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
از انبهی ماهی دریا به نهان گشته انبه شده قالبها تا پرده جان گشته از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر زهر از هوس…
ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری
ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری از چه طرف رسیدهای وز چه غذا چریدهای سوی فنا…
تماشا مرو نک تماشا تویی
تماشا مرو نک تماشا تویی جهان و نهان و هویدا تویی چه این جا روی و چه آن جا روی که مقصود از این جا…
از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا به باطن همچو عقل کل به…
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو…
چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند سر از پی آن باید تا…
از بدیها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
از بدیها آن چه گویم هست قصدم خویشتن زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او نی…
ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من…





