رباعیات مولانا
سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت
سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت در عالم حسن آب زلف تو نداشت هرچند که لاف آبداری میزد پیچید بس و تاب زلف تو…
آن ساقی روح دردهد جام آخر
آن ساقی روح دردهد جام آخر این مرغ اسیر بجهد از دام آخر گردد فلک تند مرا رام آخر وز کرده پشیمان شود ایام آخر
فرمود که دست و پا بکاری بزنیم
فرمود که دست و پا بکاری بزنیم تا می نرود دو دست بازی بزنیم چون در تو زدیم دست از این شادی را پس چون…
ای یار مرا موافقی وقتت خوش
ای یار مرا موافقی وقتت خوش بر حال دلم چو لایقی وقتت خوش خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند ور زانکه تو نیز عاشقی…
شب گشت درین سینه چه سوز است عجب
شب گشت درین سینه چه سوز است عجب میپندارم کاول روز است عجب در دیدهٔ عشق مینگنجد شب و روز این دیدهٔ عشق دیده دوز…
چون نیستی تو محض اقرار بود
چون نیستی تو محض اقرار بود هستی تو سرمایهٔ انکار بود هرکس که ز نیستی ندارد بوئی کافر میرد اگرچه دیندار بود
هرچند که بار آن شترها شکر است
هرچند که بار آن شترها شکر است آن اشتر مست چشم او خود دگر است چشمش مست است و او ز چشمش بتر است او…
شاد آنکه جمال ماهتابش ببرد
شاد آنکه جمال ماهتابش ببرد ساقی کرم مست و خرابش ببرد میآید آب دیده میناید خواب ترسد که اگر بیاید آبش ببرد
از جمله طمع بریدنم آسانست
از جمله طمع بریدنم آسانست الا ز کسی که جان ما را جانست از هرکه کسی برد برای تو برد از تو که برد دمی…
پیران خرابات غمت بسیارند
پیران خرابات غمت بسیارند چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند بفرست شراب کاندلشدگان نه مست حقیقتند و نی هشیارند





