بیچاره‌تر از عاشق بیصبر کجاست

بیچاره‌تر از عاشق بیصبر کجاست کاین عشق گرفتاری بی‌هیچ دواست درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست در عشق حقیقی نه وفا و نه…

Continue Reading...

آن را که نکرد ز هر سود ایساقی

آن را که نکرد ز هر سود ایساقی آن زهر نبود می نمود ایساقی چون بود رونده شد نبود ایساقی میها نوشد ز بحر جود…

Continue Reading...

در کوی خرابات تکبر نخرند

در کوی خرابات تکبر نخرند مردی ز سر کوی خرابات برند آنجا چو رسی مقامری باید کرد یا مات شوی یا ببری یا ببرند

Continue Reading...

یار خواهم که فتنه‌انگیز بود

یار خواهم که فتنه‌انگیز بود آتش دل و خونخواره و خونریز بود با چرخ و ستارگان با ستیز بود در بحر رود چو آتش نیز…

Continue Reading...

عاینت حمامة تحاکی حالی

عاینت حمامة تحاکی حالی تبکی و تصیح فوق غصن عالی او ناله همی‌کرد و منش می‌گفتم می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی

Continue Reading...

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ محروم ز بلبل و گلستان ز باغ دریاب که این دم اگرت فوت شود بسیار طلب کنی به…

Continue Reading...

سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی

سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی رقاص کن دلی و اصل شادی ای آنکه هزار مرده را جان دادی شاگرد تو می‌شوم که بس استادی

Continue Reading...

بی‌زارم از آن لعل که پیروزه بود

بی‌زارم از آن لعل که پیروزه بود بی‌زارم از آن عشق که سه روزه بود بی‌زارم از آن ملک که دریوزه بود بی‌زارم از آن…

Continue Reading...

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو از خالق افلاک درونت صفتی است جز از صفت خالق افلاک…

Continue Reading...

در مرگ حیات اهل داد و دین است

در مرگ حیات اهل داد و دین است وز مرگ روان پاک را تمکین است آن مرگ لقاست نی جفا و کین است نامرده همی…

Continue Reading...