آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست

آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی…

Continue Reading...

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر است

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر است یا ساقی ما بی‌مدد و ادبیر است از خواب چو سایه عقل‌ها سر زیر است فردا ز پگه…

Continue Reading...

از خاک در تو چون جدا می‌باشم

از خاک در تو چون جدا می‌باشم با گریه و ناله آشنا میباشم چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا…

Continue Reading...

تا آتش و آب عشق بشناخته‌ام

تا آتش و آب عشق بشناخته‌ام در آتش دل چو آب بگداخته‌ام مانند رباب دل بپرداخته‌ام تا زخمهٔ زخم عشق خوش ساخته‌ام

Continue Reading...

یاری که غمش دوای هر بیمار است

یاری که غمش دوای هر بیمار است او را یار است هرکه با او یار است گویند مرا باش در کار مدام من بی‌کارم ولیک…

Continue Reading...

این صورت باغست و در او نیست ثمر

این صورت باغست و در او نیست ثمر تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور یا کار معلق و فریبست و غرر خود از تو نجست…

Continue Reading...

هر جان عزیز کو شناسای رهست

هر جان عزیز کو شناسای رهست داند که هر آنچه آید از کارگه است بر زادهٔ چرخ و چرخ چون جرم نهی کاین چرخ ز…

Continue Reading...

ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی

ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی دیدم که در آتشی و بگذاشتمت تا پخته و تا…

Continue Reading...

دل جمله حکایت از بهار تو کند

دل جمله حکایت از بهار تو کند جان جمله حدیث لاله‌زار تو کند مستی ز دو چشم پرخمار تو کند تا خدمت لعل آبدار تو…

Continue Reading...

آن کس که نساخت با لقای یاران

آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان میگفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی…

Continue Reading...