رباعیات مولانا
تا مهر نگار باوفایم بگرفت
تا مهر نگار باوفایم بگرفت من بودم و او چو کیمیایم بگرفت او را به هزار دست جویان گشتم او دست دراز کرد و پایم…
آنکس که به آب دیدهاش میجویم
آنکس که به آب دیدهاش میجویم در جستن او روان چو آب جویم امروز به گاه آمد و گفتا که سماع نگذاشت که من دست…
دوشست دیدم یار جدائی جویان
دوشست دیدم یار جدائی جویان با من به جفا و کین جدا شو گریان امروز چنانم که جدا گشته ز جان رخسارهٔ خود به خون…
آنکس که ترا بدید ای خوب اخلاق
آنکس که ترا بدید ای خوب اخلاق در حال دهد کون و مکان را سه طلاق مه را چه طراوت و زحل را چه محل…
گر دل طلبم در خم مویت بینم
گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت…
ای دوست مرا دمدمه بسیار مده
ای دوست مرا دمدمه بسیار مده کاین دمدمه میخورد ز من هر که و مه جان و سر تو که دم کنم پیش تو زه…
عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست
عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست و این طرفه که بار ما فزون از خر ماست آنجا که جمال و حسن آن دلبر…
تو آبی و ما جمله گیاهیم همه
تو آبی و ما جمله گیاهیم همه تو شاهی و ما جمله گدائیم همه گوینده توئی و ما صدائیم همه جوینده توئی چرا نیائیم همه
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز…
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی شادان بود آنجا که نژندش تو کنی گردون سرافراشته صد بوسه زند هر روز بر آن پای که…





