تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش در جامه همی سوز و همی باش خموش کاخر ز پس نیش بود…

Continue Reading...

می‌آ ید یار و چون شکر میخندد

می‌آ ید یار و چون شکر میخندد وز مرتبه بر شمس و قمر میخندد این یک نظری که در جهان محرم او است هم پنهانی…

Continue Reading...

این گردش را ز جان خود دزدیدم

این گردش را ز جان خود دزدیدم پیش از قالب به جان چنین گردیدم گویند مرا صبر و سکون اولیتر این صبر و سکون را…

Continue Reading...

مرغ دل من ز بسکه پرواز آورد

مرغ دل من ز بسکه پرواز آورد عالم عالم جهان جهان راز آورد چندان به همه سوی جهان بیرون شد کاین هر دو جهان به…

Continue Reading...

ای در دل من میل و تمنا همه تو

ای در دل من میل و تمنا همه تو واندر سر من مایهٔ سودا همه تو هرچند بروی کار در مینگرم امروز همه توئی و…

Continue Reading...

دل رفت بر کسیکه بیماش خوش است

دل رفت بر کسیکه بیماش خوش است غم خوش نبود ولیک غمهاش خوش است جان میطلبد نمیدهم روزی چند جانرا محلی نیست تقاضاش خوش است

Continue Reading...

آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب

آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب وان علم که در نشان نگنجد به طلب سریست میان دل مردان خدای جبریل در آن میان…

Continue Reading...

از آتش عشق تو جوانی خیزد

از آتش عشق تو جوانی خیزد در سینه جمالهای جانی خیزد گر می‌کشیم بکش حلالست ترا کز کشتهٔ دوست زندگانی خیزد

Continue Reading...

یک چشم من از روز جدائی بگریست

یک چشم من از روز جدائی بگریست چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست چون روز وصال شد فرازش کردم گفتم نگریستی نباید نگریست

Continue Reading...

تا حاصل دردم سبب درمان گشت

تا حاصل دردم سبب درمان گشت پستیم بلندی شد و کفر ایمان گشت جان و دل و تن حجاب ره بود کنون تن دل شد…

Continue Reading...