رباعیات مولانا
سرهای درختان گل رعنا چیدند
سرهای درختان گل رعنا چیدند آن یعقوبان یوسف خود را دیدند ایام زمستان چو سیه پوشیدند آخر ز پس نوحهگری خندیدند
آن روی ترش نیست چنینش فعل است
آن روی ترش نیست چنینش فعل است میگوید و میخورد در اینش فعل است آنکس که بر این چرخ برینش فعل است این نیست عجب…
در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریاد رسی کس نیست بجز تو ایمه اندر دو جهان جز…
ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی
ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی برخیزد رستخیز چون برخیزی میریز شراب را که خوش میریزی چون خویش چنین شدی چرا بگریزی
مه را طرفی بماه رو میماند
مه را طرفی بماه رو میماند چیزیش بدان فرشته خو میماند نی نی ز کجا تا بکجا مه که بود جان بندهٔ او بدو خود…
چون نیشکر است این نیت ای نائی
چون نیشکر است این نیت ای نائی شیرین نشود خسرو ما گر نائی هر صبحدم آدم که هر صبحدمی از عالم پیر بردمد برنائی
مردا منشین جز که به پهلوی رجال
مردا منشین جز که به پهلوی رجال خوش باشد آینه به پهلوی صقال یارب چه طرب دارد جان پهلوی جان آن سنگ بود فتاده پهلوی…
پران باشی چو در صف یارانی
پران باشی چو در صف یارانی پری باشی سقط چو بی ایشانی تا پرانی تو حاکمی بر سر آن چون پر گشتی ز باد سرگردانی
آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد
آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد وین نادره آب حیوانشان بکشد گر فاش کنند مردمانشان بکشند ور عشق نهان کنند آنان بکشند
حاجت نبود مستی ما را به شراب
حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب بیساقی و بیشاهد و بیمطرب و نی شوریده و…





