بخروشیدم گفت خموشت خواهم

بخروشیدم گفت خموشت خواهم خاموش شدم گفت خروشت خواهم برجوشیدم گفت که نی ساکن باش ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم

Continue Reading...

همواره خوشی و دلکشی نامیزد

همواره خوشی و دلکشی نامیزد هشدار مکن کژ که قدح میریزد در عالم باد خاک بر سر کردن شک نیست که هر لحظه غباری خیزد

Continue Reading...

در جای تو جا نیست بجز آن جان را

در جای تو جا نیست بجز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می‌جوی بیرون تو مجو…

Continue Reading...

ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست

ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست جام می لعل نوش کرده بنشست از دیدن و از گرفتن زلف چو شست رویم همه چشم گشت…

Continue Reading...

در بی‌خبری خبر نبودی چه بدی

در بی‌خبری خبر نبودی چه بدی و اندیشهٔ خیر و شر نبودی چه بدی ای هوش تو و گوش من و حلقهٔ در گر حلقهٔ…

Continue Reading...

اول که رخم زرد و دلم پرخون بود

اول که رخم زرد و دلم پرخون بود هم خرقه و همراه دلم مجنون بود آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود کاری آمد…

Continue Reading...

رفتم به طبیب و گفتم ای زین‌الدین

رفتم به طبیب و گفتم ای زین‌الدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین گفتا با دست با جنون گشته قرین گفتم هله تا باد…

Continue Reading...

بر خسته دلان راه ملامت میزن

بر خسته دلان راه ملامت میزن هردم زخمی فزون ز طاقت میزن آتش میزن به هر نفس در جانی واندر همه دم دم فراغت میزن

Continue Reading...

مگذار که غصه در میانت گیرد

مگذار که غصه در میانت گیرد یا وسوسه‌های این جهانت گیرد رو شربت عشق در دهان نه شب و روز زان پیش که حکم حق…

Continue Reading...

بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی

بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی می‌خفت خرد بر رخ او آب زدی دادی همه را به وعده خواب خرگوشی وز تیغ فراق گردن خواب…

Continue Reading...