می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد

می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد صد جان و هزار جان عوض بیش کشد در گوش تو بین عشق چها میگوید تا گوش کشانت بسوی…

Continue Reading...

خون دل عاشقان چو جیحون گردد

خون دل عاشقان چو جیحون گردد عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد جسم تو چو آسیا و آبش عشق است چون آب نباشد…

Continue Reading...

آنکس که امید یاری غم داده است

آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب…

Continue Reading...

دوشینه مرا گذاشتی خوش خفتی

دوشینه مرا گذاشتی خوش خفتی امشب به دغل بهر سوئی میافتی گفتم که مرا تا به قیامت جفتی گو آن سخنی که وقت مستی گفتی

Continue Reading...

با هستی و نیستیم بیگانگی است

با هستی و نیستیم بیگانگی است وز هر دو بریدیم نه مردانگی است گر من ز عجایبی که در دل دارم دیوانه نمی‌شوم ز دیوانگی…

Continue Reading...

مستی ز ره آمد و بما در پیوست

مستی ز ره آمد و بما در پیوست ساغر می‌گشت در میان دست بدست از دست فتاد ناگهان و بشکست جامی چه زند میانهٔ چندین…

Continue Reading...

با همت باز باش و یا هیبت شیر

با همت باز باش و یا هیبت شیر در مخزن جان درآی با دیدهٔ سیر رو زود بدانجا که نه زود است و نه دیر…

Continue Reading...

گوهر چه بود به بحر او جز سنگی

گوهر چه بود به بحر او جز سنگی گردون چه بود بر در او سرهنگی از دولت دوست هیچ چیزم کم نیست جز صبر که…

Continue Reading...

تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم

تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم آنسوی که موج رفت ما آنطرفیم آن کف که به خون عشق آلودستی بر ما میزن که بر…

Continue Reading...

ای راحت و آرامگه پیوستم

ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم

Continue Reading...