رباعیات مولانا
گر در طلب خودی ز خود بیرونآ
گر در طلب خودی ز خود بیرونآ جو را بگذار و جانب جیحون آ چون گاو چه میکشی تو بار گردون چرخی بزن و بر…
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم…
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت گفتم به تکلف دو سه روز بنشین بنشست و کنون رفتنش از…
از کفر و ز اسلام برون صحرائیست
از کفر و ز اسلام برون صحرائیست ما را به میان آن فضا سودائیست عارف چو بدان رسید سر را بنهد نه کفر و نه…
دلدار مرا وعده دهد نشنومش
دلدار مرا وعده دهد نشنومش بر مصحف اگر دست نهد نشنومش گوید والله که نشنوی نشنومت خواهد که به اینها بجهد نشنومش
من ذره بدم ز کوه بیشم کردی
من ذره بدم ز کوه بیشم کردی پس مانده بدم از همه پیشم کردی درمان دل خراب و ریشم کردی سرمستک و دستک زن خویشم…
تا ظن نبری که از غمانت رستم
تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بیتو صبور گشتم و بنشستم من شربت عشق تو چنان خوردستم کز روز ازل تا با بد…
ما عاشق خود را به عدو بسپاریم
ما عاشق خود را به عدو بسپاریم هم منبل و هم خونی و هم عیاریم ما را تو به شحنه ده که ما طراریم تو…
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری باری میکن به مفلسی اقراری اینک در او دست به دریوزه برآر درویش ز دریوزه ندارد…
گرم آمد عاشقانه و چست شتاب
گرم آمد عاشقانه و چست شتاب برتافته روح او ز گلزار صواب بر جملهٔ قاضیان دوانید امروز در جستن آب زندگی قاضی کاب





