آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا

آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا وان نقش تو از آب منی نیست بیا در خشم مکن تو خویشتن را پنهان کان حسن تو…

Continue Reading...

درها همه بسته‌اند الا در تو

درها همه بسته‌اند الا در تو تا ره نبرد غریب الا بر تو ای در کرم و عزت و نورافشانی خورشید و مه و ستاره‌ها…

Continue Reading...

این بنده مراعات نداند کردن

این بنده مراعات نداند کردن زیرا که به گل رفته فرو تا گردن این مستی ما چو مستی مستان نیست پیداست حد مستی افیون خوردن

Continue Reading...

گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو

گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو گفتا که دل خراب مستانهٔ تو من خورشیدم درون ویرانه روم ای مست، خراب باد کاشانهٔ تو

Continue Reading...

از چشم تو سحر مطلق آموخته‌ام

از چشم تو سحر مطلق آموخته‌ام وز عشق تو شمع روح‌افروخته‌ام از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته‌ام

Continue Reading...

شاد آنکه ز دور ما یار ما بنماید

شاد آنکه ز دور ما یار ما بنماید چون بچهٔ خرد آستین برخاید چون دید مرا کنار را بگشاید چون باز جهد مرغ دلم برباید

Continue Reading...

من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم

من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم در هر قدمی دانه شدم…

Continue Reading...

این سینهٔ پرمشغله از مکتب اوست

این سینهٔ پرمشغله از مکتب اوست و امروز که بیمار شدم از تب اوست پرهیز کنم ز هرچه فرمود طبیب جز از می و شکری…

Continue Reading...

گر من مستم ز روی بدکرداری

گر من مستم ز روی بدکرداری ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری تو غره به طاعتی و طاعت داری این آن سر پل نیست…

Continue Reading...

ای خواب مرا بسته و مدفون کرده

ای خواب مرا بسته و مدفون کرده شب را و مرا بی‌خود و مجنون کرده جان را به فسون گرم از تن برده دل را…

Continue Reading...