دل داد مرا که دلستان را بزدم

دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم جانیکه بر آن زنده‌ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه جان را…

Continue Reading...

از دوستیت خون جگر را بخورم

از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون طلبی و من برویت نگرم

Continue Reading...

تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم

تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم از روی طرب پرده برانداختیم با مطرب عشق چنگ خود در زده‌ایم همچون دف و نای هردو در ساخته‌ایم

Continue Reading...

ما خواجهٔ ده نه‌ایم ما قلاشیم

ما خواجهٔ ده نه‌ایم ما قلاشیم ما صدر سرانه‌ایم ما اوباشیم نی نی چو قلم به دست آن نقاشیم خود نیز ندانیم کجا میباشیم

Continue Reading...

این گرمابه که خانهٔ دیوانست

این گرمابه که خانهٔ دیوانست خلوتگه و آرامگه شیطانست دروی پریی، پری رخی پنهانست پس کفر یقین کمینگه ایمانست

Continue Reading...

گر نگریزی ز ما بنازی چه شود

گر نگریزی ز ما بنازی چه شود ور نرد وداع ما نبازی چه شود ما را لب خشک و دیدهٔ تر بی‌تست گر با تر…

Continue Reading...

این نعره عاشقان ز شمع طرب است

این نعره عاشقان ز شمع طرب است شمع آمد و پروانه خموش این عجب است اینک شمعی که برتر از روز و شب است بشتاب…

Continue Reading...

گر خوب نیم خوب پرستم باری

گر خوب نیم خوب پرستم باری ور باده نیم ز باده مستم باری گر نیستم از اهل مناجات رواست از اهل خرابات تو هستم باری

Continue Reading...

ای در دل هر کسی ز مهرت تابی

ای در دل هر کسی ز مهرت تابی وی از تو تضرعی بهر محرابی جاوید شبی باید و خوش مهتابی تا با تو غمی بگویم…

Continue Reading...

عشق تو در اطراف گیائی میتاخت

عشق تو در اطراف گیائی میتاخت مسکین دل من دید نشانش بشناخت روزیکه دلم ز بند هستی برهد در کتم عدم چه عشقها خواهم باخت

Continue Reading...