میدان فراخ و مرد میدانی نه

میدان فراخ و مرد میدانی نه احوال جهان چنانکه میدانی نه ظاهرها شان به اولیا ماند لیک در باطنشان بوی مسلمانی نه

Continue Reading...

تا در نزنی بهر چه داری آتش

تا در نزنی بهر چه داری آتش هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش عیاران را ز آتش آمد مفرش عیار نه‌ای ز عاشقان پا درکش

Continue Reading...

مست است خبر از تو و یا خود خبری

مست است خبر از تو و یا خود خبری خیره است نظر در تو و با تو نظری درهم شده خانهٔ دل از حور و…

Continue Reading...

با دل گفتم ز دیگران بیش مباش

با دل گفتم ز دیگران بیش مباش رو مرهم ریش باش چون نیش مباش خواهی که ز هیچکس به تو بد نرسد بدگوی و بدآموز…

Continue Reading...

گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ

گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ من آن توام بخسب ایمن به فراغ ترسم که چراغ زیر طشتی بنهی وانگاه بجویمش به صد چشم…

Continue Reading...

اندر دل من درون و بیرون همه او است

اندر دل من درون و بیرون همه او است اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد…

Continue Reading...

دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست

دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست گریان گشتم گفت که اینطرفه‌تر است بی‌من که دو دیدهٔ…

Continue Reading...

یک شفتالو از آن لب عنابی

یک شفتالو از آن لب عنابی پر کرد جهان ز بوی سیب و آبی هم پردهٔ شب درید و هم پردهٔ روز از عشق رخ…

Continue Reading...

خود راز چنین لطف چه مانع باشیم

خود راز چنین لطف چه مانع باشیم چون صنع حقیم پیش صانع باشیم در مطبخ چرخ کاسه‌ها زرین‌اند حاشا که به آب گرم قانع باشیم

Continue Reading...

هر ذره که در هوا و در کیوانست

هر ذره که در هوا و در کیوانست بر ما همه گلشن است و هم بستانست هرچند که زر ز راههای کانست هر قطره طلسمیست…

Continue Reading...