رباعیات مولانا
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست با یاد لبت از لب تو محرومم ای یاد لبت حجاب…
عشقی که از او وجود بیجان میزیست
عشقی که از او وجود بیجان میزیست این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست اندر تن ماست یا برون از تن ماست یا در…
در اصل یکی بد است جان من و تو
در اصل یکی بد است جان من و تو پیدای من و تو و نهان من و تو خامی باشد که گویی آن من و…
آمد بر من چو در کفم زر پنداشت
آمد بر من چو در کفم زر پنداشت چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت از حلقهٔ گوش او چنین پندارم کانجا که زر…
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد ور نور تو آفتاب عالم باشد اسرار جهان چگونه پوشیده شود بر خاطره آنکه با تو محرم…
انوار صلاح دین برانگیخته باد
انوار صلاح دین برانگیخته باد بر دیده و جان عاشقان ریخته باد هر جان که لطیف گشت و از لطف گذشت با خاک صلاح دین…
صورت همه مقبول هیولا میدان
صورت همه مقبول هیولا میدان تصویر گرش علت اولی میدان لاهوت به ناسوت فرو ناید لیک ناوست ز لاهوت هویدا میدان
بالا شجری لب شکر و دل حجری
بالا شجری لب شکر و دل حجری زنجیر سری، سیمبری رشک پری چون برگذری درنگری دل ببری چشمت مرساد سخت زیبا صوری
همدست همه دست زنانم کردی
همدست همه دست زنانم کردی دو گوش کشان همچو کمانم کردی خائیه بهر دهان چو نانم کردی فیالجمله چنان شد که چنانم کردی
در بحر کرم حرص و حسد پیمودن
در بحر کرم حرص و حسد پیمودن وین آب خوشی ز همدگر بربودن ماهی ننهد آب ذخیره هرگز چون بیدریا هیچ نخواهد بودن





