چون روز وصال یار ما نیست پدید

چون روز وصال یار ما نیست پدید اندک اندک ز عشق باید ببرید میگفت دلم که این محالست محال سر پیش فکنده زیر لب میخندید

Continue Reading...

ای بی‌ادبانه من ز تو نالیده

ای بی‌ادبانه من ز تو نالیده غیرت بشنیده گوش من مالیده جایی بروم ناله کن دزدیده آنجا که نه دل بوی برد نی دیده

Continue Reading...

سرگشته دلا به دوست از جان راهست

سرگشته دلا به دوست از جان راهست ای گمشده آشکار و پنهان راهست گر شش جهتت بسته شود باک مدار کز قعر نهادت سوی جانان…

Continue Reading...

آن روز که روز ابر و باران باشد

آن روز که روز ابر و باران باشد شرط است که جمعیت یاران باشد زانروی که روییار را تازه کند چون مجمع گل که در…

Continue Reading...

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد از بیم حساب رویها گردد زرد من عشق ترا به کف نهم پیش برم گویم که…

Continue Reading...

ای همچو خر و گاو که و جو طلبت

ای همچو خر و گاو که و جو طلبت تا چند کند سایس گردون ادبت لب چند دراز میکنی سوی لبش هر گنده دهان چشیده…

Continue Reading...

شب گشت که خلقان همه در خواب روند

شب گشت که خلقان همه در خواب روند مانندهٔ ماهی همه در آب روند چون روز شود جانب اسباب روند قوم دگری بسوی وهاب روند

Continue Reading...

چون صورت تو در دل ما بازآید

چون صورت تو در دل ما بازآید مسکین دل گمگشته بجا بازآید گر عمر گذشت و یک نفس بیش نماند چون او برسد گذشته‌ها بازآید

Continue Reading...

هرچند شکر لذت جان و جگر است

هرچند شکر لذت جان و جگر است آن خود دگر است و شکر او دگر است گفتم که از آن نی‌شکرم افزون کن گفتا نه…

Continue Reading...

سودای توام در جنون میزد دوش

سودای توام در جنون میزد دوش دریای دو چشم موج خون میزد دوش تا نیم شبی خیل خیالت برسید ورنی جانم خیمه برون میزد دوش

Continue Reading...