من محو خدایم و خدا آن منست

من محو خدایم و خدا آن منست هر سوش مجوئید که در جان منست سلطان منم و غلط نمایم بشما گویم که کسی هست که…

Continue Reading...

چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من

چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من ای خوی تو آزردن پیوستهٔ من من صبر کنم ولیک ننگت نبود یک روز تو از…

Continue Reading...

مائیم که بی‌قماش و بی‌سیم خوشیم

مائیم که بی‌قماش و بی‌سیم خوشیم در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم تا دور ابد از می تسلیم خوشیم تا ظن نبری که ما…

Continue Reading...

بوئی ز تو و گل معطر نی نی

بوئی ز تو و گل معطر نی نی با دیدنت آفتاب و اختر نی نی گوئی که شب است سوی روزن بنگر گر تو بروی…

Continue Reading...

بی‌بحر صفا گوهر ما سنگ آمد

بی‌بحر صفا گوهر ما سنگ آمد بی‌جان جهان جان و جهان تنگ آمد چون صحبت دوست صیقل جان و دلست در جان گیرش که رافع…

Continue Reading...

یاد تو کنم میان یادم باشی

یاد تو کنم میان یادم باشی لب بگشایم در این گشادم باشی گر شاد شوم ضمیر شادم باشی حیله طلبم تو اوستادم باشی

Continue Reading...

عشاق به یک دم دو جهان در بازند

عشاق به یک دم دو جهان در بازند صد ساله بقا به یک زمان دربازند بر بوی دمی هزار منزل بروند وز بهر دلی هزار…

Continue Reading...

ای بسته تو خواب من به چشم جادو

ای بسته تو خواب من به چشم جادو آن آب حیات و نقل بیخوابان کو کی بینم آب چون منم غرقهٔ جو خود آب گرفته…

Continue Reading...

سر سخن دوست نمیرم گفت

سر سخن دوست نمیرم گفت دریست گرانبها نمیرم سفت ترسم که بخواب دربگویم سخنی شبهاست که از بیم نمیرم خفت

Continue Reading...

بی‌زارم از آن آب که آتش نشود

بی‌زارم از آن آب که آتش نشود در زلف مشوشی مشوش نشود معشوقهٔ ما خوش است بیخوش نشود آن سر دارد که هیچ سرکش نشود

Continue Reading...