رباعیات مولانا
گرمای تموز از دل پردرد شماست
گرمای تموز از دل پردرد شماست سرمای زمستان تبش سرد شماست این گرمی و سردی نرسد با صدپر بر گرد جهانیکه در او گرد شماست
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز قبول جاوید نشد لطفت به کدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید…
دو کون خیال خانهای بیش نبود
دو کون خیال خانهای بیش نبود وامد شد ما بهانهای بیش نبود عمریست که قصهای ز جان میشنوی قصه چکنم فسانهای بیش نبود
هم خوان توایم و نیز مهمان توایم
هم خوان توایم و نیز مهمان توایم هم جمع توایم و هم پریشان توایم در شیشهٔ دل تخت نه حکم بکن ای رشک پری چونکه…
خورشید مگر بسته به پیشت میرد
خورشید مگر بسته به پیشت میرد وان ماه جگر خسته به پیشت میرد وان سرو و گل رسته به پیشت میرد وین دلشده پیوسته به…
میگفت یکی پری که او ناپیداست
میگفت یکی پری که او ناپیداست کان جان که مقدست است از جای کجاست آنکس که از هر دو جهان روزه گشاست بیکام و دهان…
تا کاسهٔ دوغ خویش باشد پیشم
تا کاسهٔ دوغ خویش باشد پیشم والله که به انگبین کس نندیشم ور بیبرگی به مرگ مالد گوشم آزادی را به بندگی نفروشم
مستم ز دو لعل شکرت ای مهرو
مستم ز دو لعل شکرت ای مهرو پستم ز قد صنوبرت ای مهرو رویم چو زر است در غم سیمبرت از دست مده تو این…
با ملک غمت چرا تکبر نکنم
با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغلهات چرا جهان پر نکنم پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون از کف تو کفش پر…
گه در دل ما نشین چو اسرار و مرو
گه در دل ما نشین چو اسرار و مرو گه بر سر ما نشین چو دستار و مرو گفتی که چو دل زود روم زود…





