مستان غمت بار دگر شوریدند

مستان غمت بار دگر شوریدند دیوانه دلانت سر مه را دیدند آمد سر مه سلسله را جنبانید بر آهن سرد عقل را بندیدند

Continue Reading...

با زنگی امشب چو شدستی به مصاف

با زنگی امشب چو شدستی به مصاف از سینهٔ خود سینهٔ شب را بشکاف در کعبهٔ عشاق طوافی چو کنی دریاب که کعبه میکند با…

Continue Reading...

گنجیست نهانه در زمین پوشیده

گنجیست نهانه در زمین پوشیده از ملت کفر و اهل دین پوشیده دیدم که عشق است یقین پوشیده گشتیم برهنه از چنین پوشیده

Continue Reading...

اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی

اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی وانچ از من بیچاره عزیز است توئی چندانکه به خود می‌نگرم هیچ نیم بالجمله ز من هر…

Continue Reading...

گر درد دلم به نقش پیدا بودی

گر درد دلم به نقش پیدا بودی هر ذره ز غم سیاه سیما بودی ور راه به سوی گوهر ما بودی هر قطره ز جوش…

Continue Reading...

از هرچه که آن خوشست نهی است مدام

از هرچه که آن خوشست نهی است مدام تا ره نزند خوشی از این مردم عام ورنه می و چنگ و روی زیبا و سماع…

Continue Reading...

عشقی آمد که عشقها سودا شد

عشقی آمد که عشقها سودا شد سوزیدم و خاکستر من هم لا شد باز از هوس سوز خاکستر من واگشت و هزار بار صورتها شد

Continue Reading...

هر ذره و هر خیال چون بیداریست

هر ذره و هر خیال چون بیداریست از شادی و اندهان ما هشیاریست بیگانه چرا نشد میان خویشان کز باخبران بی‌خبری بدکاریست

Continue Reading...

دوش آمد آن خیال تو رهگذری

دوش آمد آن خیال تو رهگذری گفتم بر ما باش ز صاحب نظری تا صبح دو چشم من بگفتش بتری مهمان منی به آب چندانکه…

Continue Reading...

من سیر نیم ولی ز سیران سیرم

من سیر نیم ولی ز سیران سیرم بر خاک درت ز آب حیوان سیرم ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو…

Continue Reading...